عرض ارادتی به زاهد و فقیه شهیر، آقا محمد ابراهیم تویسرکانی بروجردی

حافظ شرع نبی، کهـف عباد، ابراهیم‏

‏پرده را کنار می‌ زنم، رنگ و لعاب سبز سیلاخور (1) چشم‌ های خواب آلودم را می‌نوازد. صدای راننده اسکانیا را می‌شنوم که با گویشی صمیمی می‌گوید: "بهار امسال زود تموم شد." کمی دیگر می‌گذرد، روی یک تابلوی سبز رنگ با خط سفید نوشته‌اند: بروجرد 5 کیلومتر... بیشتر مسافران بیدارند و با شتاب و شوق به جلوی اتوبوس و انتهای جاده نگاه دوخته‌ اند. شاید برخی ‌شان از یک سفر اداری برمی‌گردند، برخی دیگر هم برای درمان به تهران رفته بوده و اکنون بازمی‌ گردند، زیرا می‌گویند بروجرد، درمانگاه و بیمارستان خوبی ندارد. هستند کسانی هم مثل من که بعد از ماه‌ها کار طاقت ‌فرسا در پایتخت به دیدار خانواده و بستگان می‌شتابند... بالأخره مسیر سیصد و هفتاد - هشتاد کیلومتری به پایان می‌رسد و اتوبوسِ اسکانیا به یک میدان خیلی بزرگ نزدیک می‌شود. میدانی بزرگ که اسمی بزرگتر روی آن است، اما نشانه‌های بزرگی‌اش روی کاغذهای شهرداری مدفون شده. آری؛ میدان آیت‌ الله العظمی بروجردی (ره)، جایی که روزی روزگاری در توهم قرار بود وسط آن برج هفت آسمان احداث شود و پیش از آن شایع بود طرح و سمبلی از بروجرد، مثلاً مجسمه آیت‌ الله... نمی‌دانم چرا هیچ یک از این طرح‌ها به انجام نرسیدند؟ ‏

معروف است زمانی که میدان آیت ‌الله بروجردی را در اواسط دهه 70 به 
بهره ‌برداری رساندند، برنامه‌های خبری صدا و سیمای لرستان عبارت "میدانی بزرگ در صد کیلومتری مرکز استان..." را عنوان کرده بودند.‏دور میدان را که می‌ زنیم مدام به گذشته مفتخر و مفقود شهر پدری می‌اندیشم. می‌گویند زمانی بیش از 70 مجتهد اعلم و جامع ‌الشرایط به طور همزمان در این شهر
می‌زیسته‌ اند که همواره به دلیل وجود بزرگان و مراجعی دیگر از عرض اندام و اعلام وجود خود چشم‌ پوشی می‌ کرده‌اند. شاید به خاطر احترام به سیادت و کسوت اعاظمی نظیر عالم العلامه؛ سید محمد مهدی بحرالعلوم طباطبایی (علامه بحرالعلوم)، میرزا محمود صاحب مواهب طباطبایی، علامه کشفی، حضرت آیت‌ الله العظمی آقا سید حسین طباطبایی (آیت ‌الله بروجردی) و... و این تنها بخشی از فرهنگ غنی مردم این دیار است.‏

به هر حال وارد شهر شده‌ ایم، در محلی که به ترمینال شرق معروف است از اسکانیا پیاده می‌شوم. کوله ‌پشتی‌ ام سنگینی می‌کُند؛ شاید به دلیل حجم وسایل شخصی، شاید احساس خستگی و البته شاید هم به خاطر بار مسئولیتی باشد که... بگذریم و بگذاریم سفر پیش برود.‏بر اَساس عهدی که با خود بسته بودم، قبل از رسیدن به خانه و خانواده باید به زیارت یکی از بقعه‌های متبرکه شهر بروم. برای امروز خود، مقبره آیت‌ الله آقا محمد ابراهیم تویسرکانی را انتخاب کرده‌ ام. اندکی بعد به خیابان سعدی می ‌رسم. درست روبه‌روی پارک سعدی که قبلاً به باغ ملی معروف بوده است آرامگاهی نسبتاً قدیمی و خانوادگی قرار دارد که چند تن از بزرگان علم و فقاهت شهر در آن مدفونند و مهم‌ترین و بارز‌ترین آنها مرحوم آیت‌ الله شیخ محمد ابراهیم تویسرکانی بروجردی - از علما و زهاد قرون سیزدهم و چهاردهم هجری قمری - است. آقا محمد ابراهیم فرزند ملا محمد حسن تویسرکانی؛ از مجتهدین قرن سیزدهم و از شاگردان مرحوم سید شفیع بروجردی (میرزا شفیع) و مادرش از سادات طباطبایی ‌های بروجرد، دختر سید مظفر بن سید حسین بن سید علی بن سید محمد طباطبایی بود. ‏پدرش در راه کسب علم و معرفت از تویسرکان (شهری از توابع استان همدان) به بروجرد آمد و در این شهر اقامت گزید. سپس راهی نجف اشرف گردیده و در همان‌جا رحلت کرد. (قبل از 1300 هـ . ق) ‏اعتماد السلطنه در مآثر و آثار می‌ نویسد: ملا حسن تویسرکانی از علمای ساکن بروجرِد، فقاهت و زهد وی مسلم عصر و خاکش در نجف اشرف است. ‏مرحوم آقا بزرگ در الکرام البرره می‌نویسد: الشیخ مولی حسن تویسرکانی عالمی کبیر و فقیهی مسلم الاجتهاد از زعمای دین در بروجرد به شمار می‌رفت. ‏مرحوم سید شفیع در کتاب روضه‌ البهیه که در سال 1278 هجری قمری تألیف کرده در ردیف اشخاصی که از وی استجازه کردند و به آنها اجازه داده، می ‌نویسد: از آنهاست جامع اصول و فروع - فرزند روحانی - آخوند ملا محمد حسن تویسرکانی، زهد و تقوا و عبادتش محتاج به بیان نیست و مهارتش در اُصول و تحقیقش در فروع نیازمند به ذکر نمی‌ باشد. او با کمال لیاقتش در قضاء و افتاء از شدت ورع و احتیاط ، خود را در معرض افتاء و قضاء قرار نمی ‌دهد. او عالمی است ربانی و محققی است صمدانی. مرحوم آقا محمد ابراهیم پس از والد ماجدش مورد توجه خاص و عام شد، زیرا مظهری کامل و مرآتی تمام نما برای فضیلت و زهد و فقاهتِ پدر بود. (2‏)

از کرامات و اخلاق عالیه مرحوم آقا محمد ابراهیم حکایات و روایات بسیاری منقول است. او که بحق یکی از مراجع فقاهت عموم مردم عصر خود بالاخص اهالی بروجرد و همدان به حساب می ‌آمده، در زهد و تواضع زبانزد و از روحیه بخشندگی خاصی برخوردار بوده تا جایی که معروف است شب ها برای رفع حاجات گرسنگانی در گوشه و کنار شهر، با تأسی به مکارم مولایش
- امیر مؤمنان (ع) - با لباسی ساده و ظاهری ژنده و باطنی زنده، سر و صورت خود را بسته، روی دوش خود بار سنگینی از آذوقه می‌ گذاشته و در خانه مستمندان 
را می‌زده است. - راستش وقتی در خود دقیق می‌شوم با خودم می ‌گویم کاش سنگینی کوله پشتی من هم مثل همان سنگینی روی دوش آقا محمد ابراهیم می ‌بود - شخصی می‌ گفت: گاه که از وی می‌ پرسیده‌اند تو کیستی؟ آقا پاسخ می ‌داده: "بنده خدا، ابراهیم هستم، وجه قلیلی آورده‌ ام." یکی از نوادگان ایشان که سال های پیش در قید حیات بود، نقل می‌کرد: گاه هنگام خروج از خانه، بدون دخالت اطرافیان و اهل خانه، کفش‌های آقا محمد ابراهیم جفت و آماده و همواره وسایل وی مرتب بوده است. و نیز منقول است که در اتاق شخصی خود روی حصیرمانندی می‌نشسته و هرگاه سائلی از او طلب کمک می‌کرده، بی ‌درنگ دست زیر حصیر می‌برده و وجهی را به شخص مستمند هدیه 
می‌ داده و هرگز اتفاق نیفتاده که آن محل عاری از پول باشد.

آقا محمد ابراهیم در مجلس درس خود شاگردان بسیاری را پرورانده که اهم آنها مرحوم آیت‌ الله شیخ علی اصغر جنانی و مرحوم حجت الاسلام آقا زین‌الدین قوانینی بروجردی می‌باشند. ‏خطیب و محقق برجسته معاصر جناب حجت‌الاسلام و المسلمین شیخ غلامرضا مولانا - در کتاب تاریخ بروجرد، جلد دوم (دانشمندان) به نقل از مرحوم آقا بزرگ در اعلام الشیعه این چنین آورده که: "آقا محمد ابراهیم تویسرکانی بروجردی فرزند محمد حسن، عالمی است جلیل و بزرگوار. مرجعیت در بروجرد پس از وفات پدرش به او منتقل شد تا در ماه ذی ‌الحجه سال 1325 درگذشت."‏

از وی دوفرزند پسر به نام ‌های شیخ آقا مجتبی و شیخ آقا مصطفی و پنج دختر به جای ماند. دامادهای آقا محمد ابراهیم عبارتند از: فقیه عالی مقام و سید 
جلیل ‌القدر آیت ‌الله آقا محمد حسن طباء، دانشمند صاحب نفس؛ مرحوم آقا علی‌ شیخ‌ الاسلام، حاج میرزا هادی ستایشی، مرحوم نظام‌ العلماء (رازانی) و مرحوم حاج غلامحسین بنی‌ آدم که هر یک از اعاظم و مفاخر روزگار خود در بروجرد به شمار می‌آمده اند و ذکر زندگی و شرح حالشان مجالی دیگر و بیشتر می‌ طلبد.در مرگ مرحوم آقا محمد ابراهیم، مردم بروجرد عموماً عزادار شده و او را با تشییع کم ‌نظیری در کوی سوزنی به خاک سپردند. مرثیه سرای نامیِ شعر فارسی، میرزا محمد باقر صامت بروجردی در سوگ او قصیده‌ ای سروده که ابیاتی از آن چنین است؛‏

حافظ شرع نبی، کهـف عباد، ابراهیم‏

به سـوی خلد برین بال گشاد، ابراهیم

در شب عاشر ذی حجه و عید قربان

به فدا کردن جان کرد جهاد، ابراهیم‏

ز شعف چون خلف پاک خلیل الرحمن

جان شیـرین به خدا داد که داد، ابراهیم

کَند با تیشه علم و عمل از بیشه دهر

سال ها ریشه طغیان و فساد، ابراهیم

مرقد وی هم اکنون در بقعه ‌ای که بعدها آرامگاه خانوادگی و فرزندان و بستگانش شد، در خیابان سعدی (کوی سوزنی سابق) مورد توجه و احترام ارادتمندانش می ‌باشد و مرحوم صامت بروجردی در مورد بنای این مقبره نیز غزلی دارد که در پی می‌ آید:‏

چو مقتدای جهان کرد جان به حق تسلیم

در این مقام ز زندان دهـر گشت مقیم

به عرش سود، سر فخر خویشتن را فرش

از این شرافت بی منتهای فیـض عظیم

نمود گوهر پاکی مقام در دل خاک

که در بهاء بها بود همچو دُر یتیم

به نور وادی ایمن چو طور سینا گشت

محل امن خواص و عوام در تعظیم

رقم نمود به تاریخ مرقدش صامت

صفای خلد ببین و مقام ابراهیم (1325- به حروف ابجد)‏

مطمئناً این سفر برایم سفر خیری است. مسیر خیابان سعدی را پیاده به سوی خانه پیش می‌ گیرم. در حالی که دیگر سنگینی کوله پشتی‌ ام را حس نمی‌ کنم...

پی نوشت‌ ها:‏

1 - دشتی وسیع در دامنه زاگرس مرکزی و شمال لرستان که شهر بروجرد در وسط آن قرار گرفته است‏

2 - به نقل از تاریخ بروجرد (جلد دوم - دانشمندان بروجرد) تألیف غلامرضا مولانا

سید حمید رضا شریعتمداری(‏ نوه مرحوم آیت الله شریعتمداری بروجردی)

/ 0 نظر / 20 بازدید